محمد رضا واليزاده معجزى

176

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

دوم اين‌كه ارتش ظل السلطان مركب از دهها هزار نفر سرباز و صاحب‌منصب است و هرگاه با اين قشون به لرستان بيايد طوايف قادر به تهيه ما يحتاج و سيورسات قشون عظيم او نمىباشند . « 1 » سوم اين‌كه ظل السلطان ذاتا شاهزاده‌اى بىرحم و شديد العمل است و با كمترين گناه سر از تن مردم جدا مىسازد و چنين حاكمى براى ايل لرستان كه به اعتبار خوى عشايرى و حب و بغض‌هاى مورثى دايما منتظر وقت و منتظر فرصت‌اند كه به القاء شبهه رقيب را از دم تيغ بىدريغ حاكم بگذرانند ، فوق العاده خطرناك است و همواره خود لرستانيان او را مثل قصاب به جان همديگر خواهند انداخت و هر روز جمعى بىگناه را در لهيب خشم او خواهند سوزانيد و مخصوصا اين نكته را مطرح ساختند كه كدام شخص با گذشتى را سراغ دارند كه با دسترسى و داشتن به چنين حكمران سفاكى كه دائما به خون تشنه است ، او را به جان دشمنان خود نيندازد و چنگالش را به خون آنان آغشته نسازد . چهارم آن‌كه وى در جمع پول و تهيه ثروت به قدرى مولع و حريص است كه " براى دستمالى قيصريه را به آتش مىكشد " « 2 » و لازم به توضيح نيست كه اين‌گونه اشخاص در هر جامعه‌اى به منزله خطرناكترين عناصر شناخته شده‌اند خاصه كسى كه سمت حكمرانى داشته و علاوه برداشتن اين سمت پسر شاه مملكت هم باشد و هيچ مانعى و رادعى جهت وصول به هدف خود در پيش نداشته باشد . خلاصه كلام بعد از ساعتها بحث در پيرامون اخلاق و عادات ذميمه شاهزاده بالاخره مصمم براين شدند كه تا آخرين نفس زيربار حكومت ظل السلطان نروند بعد از اين‌كه رأى آنان منتهى به اين تصميم گرديد مير تيمور خان اسد خان بيرانوند و حاج عالى خان سگوند و رحيم خان سگوند و صيد مهدى خان حسنوند و ساير خوانين لرستان را مخاطب ساخته و گفت : " حالا كه

--> ( 1 ) . از زمان‌هاى سابق تا اوان سلطنت رضا شاه . . . رسم بر اين بود كه اردوى دولتى در هر محلى اطراق مىكرد ساكنين حول و حوش اردو موظف بودند كه كليه ما يحتاج اردو را اعم از خوراك افراد و علوفه حيوانات آنها تأمين سازند و اين رسم را " سيورسات " مىناميدند و بعد از طلوع سلطنت پهلوى اين رسم هم مانند صدها رسم ديگر منسوخ شد . ( 2 ) . اين مثل از امثال معروف و كثير الاصطلاح زبان شيرين فارسى است و شان نزول آن‌چنين است كه در بازار معروف قيصريه يكى از شاگردان تجارتخانه‌ها چند عدد دستمال از مغازه حيف و ميل مىكند ، ولى به زودى متوجه مىشود كه صاحب مغازه او را مورد مواخذه قرار خواهد داد و لذا پيش خود نقشه‌اى كشيده و آتش در مغازه مىاندازد كه موضوع سرقت دستمال‌ها لوث گردد ولى آتش از مغازه‌هاى مجاور و بالاخره همه‌جاى بازار تجاوز كرده و همه قيصريه را مىسوزاند و اين مثل از آن تاريخ شايع و رايج مىگردد .